شعر اول · ۰۱
چشم سبز آفرینش
کیا ملکی
متن اهنگ
در نخستین روزِ آفرینشِ جهان،
وقتی نور،
از چشمانِ تو آغاز شد،
سبزتر از هر زمردی که زمین به خود دیده،
و لبانت،
سرخ چون انارِ سپیدهدم،
رسمِ عاشقی را بر دلم کشید.
باد،
موهایت را سرود،
بلند و رها،
چون رودخانهای که در سکوت جاریست،
و هر تارِ آن،
قصهای از زیبایی را زمزمه میکرد.
بینیات،
مثلِ خطی از ظرافت،
بر صفحهی رویا،
و مژگانت،
پَرِ پروانهای در بادِ نگاهت،
ابروهایت، چون سازی خوشصدا،
در سمفونیِ چهرهات،
نظمِ دلنشینی را نواخته.
و دستانت،
آن قدر لطیف،
که انگار نسیم،
حکایتِ بوسه را از گلبرگها آموخته،
و آن حسِ دلنشینِ حضورت،
که چون نوایی آرام،
در باغِ هستی،
پیچیده و جان گرفته.
تولدت،
همان روز بود،
که جهان،
قالبِ خود را یافت،
و من،
هر آنچه زیباییست،
در انعکاسِ نگاهِ تو دیدم.
تو،
سرآغازِ بهترینِ لحظههای منی،
و زیباییات،
همیشگیست.